بی پلاکی های جنگی که نیامده

توی جبهه ها همه جبهه ها یک قبری هست که شاعر لاغری توی آن خوابیده این برای هیچ کس مهم نیست یکسری آدمند که توی بیابان می افتند و هیچ کس سراغشان را نمیگیرد آدمهای بی عرضه ای که قبل از آنکه بتوانند فرار کنند گلوله خورده اند. این هیچ خوب نیست این اصلا عادلانه نیست. آدمها بالفرض هم که بمیرند نباید توی بیابان بی پلاک بمانند. پلاک خیلی مهم است پلاک سرباز از تفنگش خیلی بیشتر ارزش دارد. یک کسی باید یادش باشد. یک کسی باید یادش بیاید...

 

 
   


Saturday, March 31, 2007
 
خیالت راحت
جنگ نیست
جنگ نمی شود
بشود هم
آخرش
یکی دو تا موشک
همه تان
از توی قبرها چرا
در آمده اید دوباره
من نمی دانم
به خدا نمی دانم
من قرار نیست
هیچ کس از من نخواسته
شعر برای سربازهای مرده؟
باشد
فعلا این زیر اسمتان را بنویسید
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

Thursday, March 29, 2007
 
شب بود
توی فاو
شب بود
بچه ها
با کلاش
شکار گلوله می رفتند
دوشکا
کردی می خواند
گرم بود
سرد نبود اصلا
باد لعنتی
بی دلیل می لرزید

بلندگو
از دوسوی رودخانه ها
صدا می داد
هی یا ایها الSoldiar
اطلع النار الی الاعدا
واعدوا لهم ما استطعتم من قوه
و بعدش بمیر توی خاموشی

شب بود
توی فاو
شب
جنازه پروانه
روی رودخانه از شب
تمیز بود
شانه های صخره های ابله
از ستاره ها سنگین

گوش کن تاریخ
ما چاره ای نداشتیم
به ما گفته بودند
باید
و باید توی گوشهای بچه ها صدا می کرد
باید از خط می گذشتیم
از تهران
از بغداد
از سوسنگرد
از بصره
تا بیت المقدس
تا قدس
قداست ما پشت آن خط بود
و فاصله تا خط
آتش
گوش کن تاریخ
گوش کن
ما به جز مردن
چاره ای نداشتیم

شب بود
شبهای فاو
از زن و برزن
خالی شد
فریادها
رنگ التماس گرفتند

قطار قطار
تکه های آدم
از آنسوی رودخانه می آمد

Wednesday, March 28, 2007
 
نارنجک
دو طرف دارد
یک طرفش که پرت می شود
و یک طرفش
که منفجر
هر دوسوی نارنجک غمگینند

Friday, March 23, 2007
 
کفنت را مرتب کن سرباز
چکمه ات کجاست؟
یکی بیاید این حیف نان را
از توی قبرستان جمع کند
آبروی ارتش را برده
هی جانی
این احمق بدون تابوت
گه می خورد توی قبرستان ارتش
راه می رود
خبر دارت کو؟
امشب تکیه می آیی؟
نارنجک خورده باشی
فردا قرار است آقا بیاید
امشب تکیه می آیی؟

دشت از صدای ما پر است سردار
آسمان را بیخود
دوربین می اندازی
گوش کن
گوش کن
همه ما اینجاییم
فک کن
گوش کن

Wednesday, March 21, 2007
 
آخرش بهار شد
دیدی؟
آخرش بهار شد
همه آمریکاییها را می کشیم
بر می گردیم
قربان پاهای کوچکت بروم
روی تخته های خانه
هلو شکوفه داده نه؟
شمشیرم را هنوز تمیز می کنی؟
اینجام آقا
پای عکستان
همه حرفهایتان را می شنوم
به خورشید تابان قسم
دیگر ازدواج نخواهم کرد
دینگ دینگ
صدایم می آید آقا؟

Monday, March 19, 2007
 
مثل
گلنگدن کشیده
ته سنگر
خف باشد
مگر می شود آدم
گلنگدن
فولاد است
سارا ندارد
دست بند روسری ندارد
یاد شبهای مرخصی نمی افتد
کله را می برد بالا
گلوله در می رود
موشک می آید
و دست سالم آدم
بی هوا
پی روسری
که آن سوتر افتاده می گردد

Friday, March 16, 2007
 
دم عیدی
هوای سمنوهای مادرم را دارم
و اینکه تو
ازکنار سفره عید من هم
کجایی الان؟
من خودم الان کجا هستم؟
کریسمس
بابا نوروز برای جکی
از آن
دستکش قشنگ ها خریده؟
مبادا دوباره عاشق کسی بشوی
دارم بر می گردم

Thursday, March 15, 2007
 
هفت تیر شکسته ات را می بوسم سردار
دستهای بریده من را می بوسی؟

Tuesday, March 13, 2007
 
فرمانده گفت
این دشمن را که کشتی
می رویم خانه
این ده را که بگیریم
این دفعه اگر پیروز شویم
بار آخر است
ما نفهمیدیم
کشتن فرمانده
تنها راه خانه رفتن بود

Sunday, March 11, 2007
 
و شب
تا
در آمده از غروب
تازه تازه
توپها صدا كردند
وصداي
خودي و دشمن
قاطي شد
فرمانده ها
با دوربين بسته
آسمان همديگر را
نگاه مي كردند
گلوله مهدي
كله احمد را
پراند
و تير اخمد
قلب مهدي را
پاره كرد
جبهه
از بوي ساره و
سارا
پر بود

Friday, March 9, 2007
 
اشکالی ندارد
هم قطار مایی
توی یک جنگیم
حتی اگر سرباز دشمن هستی
گلوله از اسنایپر خوردن
افتخار است
آهان همینجا
خوب است
به قلبم بزنی خوب است
بوی منیژه توی سنگر می پیچد

Tuesday, March 6, 2007
 
تق
تق
تق
تق
تق
تتق
د د د د د د د
د
سکوت
تفنگ بزرگتر
پیروز نبرد خواهد بود

Sunday, March 4, 2007
 
مهم نیست
چه فایده دارد
که مردم بگویند
مقصر کی بوده؟
چه فرق می کند
مهم این است
که من حالا مردم
دستم از دنیا کوتاه است
و منیژه امشب
گیسوانش را
روی شانه های یک دیلاق دیگر می ریزد

Saturday, March 3, 2007
 
قرار بود
پلاکم روی پله ها افتاد
و خونم توی جوب ریخت
و جنازه ام چه فرق داشت
روی
توی از کدام رودخانه
رد شد
چه کسی گریه کرد
چه فرق داشت
قرار بود
غیر این باشم فرمانده
قرار بود
غیر این باشم