بی پلاکی های جنگی که نیامده

توی جبهه ها همه جبهه ها یک قبری هست که شاعر لاغری توی آن خوابیده این برای هیچ کس مهم نیست یکسری آدمند که توی بیابان می افتند و هیچ کس سراغشان را نمیگیرد آدمهای بی عرضه ای که قبل از آنکه بتوانند فرار کنند گلوله خورده اند. این هیچ خوب نیست این اصلا عادلانه نیست. آدمها بالفرض هم که بمیرند نباید توی بیابان بی پلاک بمانند. پلاک خیلی مهم است پلاک سرباز از تفنگش خیلی بیشتر ارزش دارد. یک کسی باید یادش باشد. یک کسی باید یادش بیاید...

 

 
   


Monday, December 5, 2022
 
چقدر عراق کشور دوری است
ولی آسمانش چه خوب و نزدیک است
چقدر 
ستاره دارد
مورچه ندارد
مین ندارد
عقرب ندارد
و تمام آسمان هیئتی است
با نوحه‌خوان‌های ژوست
چقدر توی آسمانش
پروانه زیاد است
روح زیاد است
و تشنگی کمتر
 
انگار هرگز 
اینجا
جنگی نبوده
تفنگی نبوده
سربازی نبوده است

Monday, November 21, 2022
 

 کوه از کمر شکسته


تو مردی

و دیوارهای سنگر 

پر از جای پای پروانه شد

پروانه‌های فراری از مرداب

که مثل تو

محتاط و لاغر و زیبایند

تو مردی

ملافه مرد

و زیر پیراهن مرد

و خنده مرد

و من دیگر

 به جز گریه در کنار مجنون

 کاری نداشتم


Saturday, February 5, 2022
 
سربازهای یخزده
عین سرنیزه‌های شکسته
یخ
خوابیده توی برف
آفتاب و آتش
سالها ست
از جبهه رفته است 

Thursday, September 9, 2021
 

 من هم مثل دیگران

جنگجویی

جواد و ریشو هستم

مشکلی با نماز یومیه ندارم

- هر روز نماز خواندن

زیاد سخت نیست

و بهترین جای دنیا

برای نماز خواندن کوه است -

شیر

تفنگ‌ش را حمایل کرد

و به مردم گفت

"تا برگردم

سعی کنید حتی اگر مردید

کمتر مرده باشید"


Sunday, August 16, 2020
 
شلوار تا خورده

 

شلوار تا خورده دارد مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش نگاهش یعنی تماشا ندارد

رخساره می‌تابم از او اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شاید از بیست بالا ندارد

بادا که چون من مبادا چل سال رنجش پس از این
خود گر چه رنج است بودن "بادا مبادا" ندارد

با پای چالاک‌ پیما دیدی چه دشوار رفتم
تا چون رود او که پایی چالاک‌ پیما ندارد ؟

تق تق کنان چوبدستش روی زمین می‌نهد مهر
با آنکه ثبت حضورش حاجت به امضا ندارد

لبخند مهرم به چشمش خاری شد و دشنه‌ای شد
این خوی‌گر با درشتی نرمی تمنا ندارد

بر چهره ی سرد و خشکش پیدا خطوط ملال است
یعنی که با کاهش تن جانی شکیبا ندارد

گویم که با مهربانی خواهم شکیبایی از او
پندش دهم مادرانه گیرم که پروا ندارد

رو می‌کنم سوی او باز تا گفت و گویی کنم ساز
رفته‌ست و خالی است جایش مردی که یک پا ندارد...

 

شاعر : سیمین بهبهانی


Sunday, June 28, 2020
 
قمقه
 همیشه وقتی که تشنه‌ای آب کم دارد
و تفنگ 
همیشه برای کشتن دشمن 
گلوله کم دارد
و برای پر کردن گونی
بیل نداریم
برای بردن مجروح‌ها ماشین
همیشه آخر مرخصی دو نفر را ندیده‌ای
جنگ همیشه از ایده‌آل چیزی کم دارد
به پای‌م اشاره کرد و گفت
"تو هم سرباز همین جنگی"

Saturday, May 23, 2020
 
سرنوشت را باید مثل آفتاب پذیرفت
آفتاب تفنگ را
و دست را
و چشم را
و آب توی قمقمه را
داغ می‌کند

سرنوشت
کربلای ۴ غمگینی
پر از اکبران باخ است

Friday, April 24, 2020
 

دنیا مکان عجیبی است
سالها ست مرده‌ام
و سالها ست 
به شوهر رفتی
اما هنوز
پنج‌شنبه‌ها
نامه‌ی تو
می‌رسد از مشهد
 اما هنوز پنج‌شنبه
بچه‌های سنگر
به قصد چشم‌های قرمز من
چای را غلیظ می‌ریزند

Monday, April 20, 2020
 
بگو جیمز
مرد بزرگی بود
دست‌های بزرگ
چشم‌های بزرگ
دهان بزرگ خنده‌های بزرگ
بگو جیمز سرش در تمام حساب‌ها بود
می‌دانست قهوه‌ی خوب را کی دارد
از کی می‌شود نان برنجی گرفت
و کدام تفنگ بزرگ برای فتح تپه‌های بزرگ‌تر زیبا ست
بچه داشت‌ قرار بود دسامبر
گروهبان باشد
بگو جیمز سرحساب دنیا بود
تا یک به علاوه‌ی کوچک
از جهان منهای‌ش کرد

Wednesday, April 8, 2020
 
از اول‌ش گفته بودند
بهتر است آدم از اهواز برود دریا
از اول‌ش هم گفته بودند
گروهبان هدایتی
جایی در مریوان
با دست‌های یخ‌زده
با پلک‌های برف‌‌آلود
غرق خواهد شد

Monday, March 9, 2020
 
سینه درد می‌گیرد
و چشم‌های آدم اشک می‌گیرد
بعد سوزشی عمیق
تمام سینه را
آدم را از گردن گرفته وا
و چشم‌هاش را
 گرم می‌کند
بعد آدم بر زمین می‌نشیند
و زندگی تمام می‌شود
وقتی به آدم می‌گویند
محمد دیشب
از زخم‌های خردل مرد