بی پلاکی های جنگی که نیامده

توی جبهه ها همه جبهه ها یک قبری هست که شاعر لاغری توی آن خوابیده این برای هیچ کس مهم نیست یکسری آدمند که توی بیابان می افتند و هیچ کس سراغشان را نمیگیرد آدمهای بی عرضه ای که قبل از آنکه بتوانند فرار کنند گلوله خورده اند. این هیچ خوب نیست این اصلا عادلانه نیست. آدمها بالفرض هم که بمیرند نباید توی بیابان بی پلاک بمانند. پلاک خیلی مهم است پلاک سرباز از تفنگش خیلی بیشتر ارزش دارد. یک کسی باید یادش باشد. یک کسی باید یادش بیاید...

 

 
   


Tuesday, June 4, 2019
 

توی اینجا
 یا همان اول می‌میری یا اینکه
 تا آخر عمرت
 هر چه التماس می‌کنی نمی‌میری

Thursday, May 16, 2019
 
فرمانده

به چشم‌های من نگاه کرد
دست‌ش را به شانه‌ام گذاشت
 و گفت
"آن‌ زمان که هر چه را دیدم
 دیدی"
من هنوز
 هیچ چیزی نپرسیده بودم

 

همیشه یک تکه سنگک گوشه‌ی سنگر هست یک تکه‌ی کوچکی از زندگی بین آن همه نبودن. تلاش برای زنده بودن در جایی‌که تلاش برای مردن یا کشتن کار مقدسی است. گوشه‌ی سنگر روی دیوار نزدیک سوراخی که مردم از آن تو و بیرون می‌رفتند یک آینه هم بود. آینه یاد آدم می‌آورد که چه شکلی است چه‌طور زنده است و در بدترین لحظات که آدم در حال مردن است مقدار کوچک زنده ماندن آدم را به رخ می‌کشد یعنی حسین الان تنهایی ریشویی خسته‌ای درد می‌کنی ولی هنوز هستی هنوز می‌شود بیرون که می‌روی مواظب باش آدم باش آدم زنده
فکر می‌کردم عباس مهدوی هم احتمالن همین‌ها را به خودش گفته اردشیر هم گفته رضا هم گفته سیامک هم فکر می‌کردم همین نگاه‌های تلخ باعث می‌شود آدم‌ها تا ابد یاد دنیا بمانند. گروهبان چاق آموزشی می‌گفت "مهم‌ترین قسمت جنگ زنده ماندن نیست زنده بودن است مرده‌ها را دنیا زود فراموش می‌کند"

Monday, May 13, 2019
 
هرگز پیر نمی‌شوند



داستان مهمل‌ترین جنگ‌های دنیا. از قول پیتر جکسون. مردهایی که آرایشگر بودند. مکانیک بودند. لوله‌کش بودند کارگر معدن و کشاورز. و در زیباترین طبیعت دنیا احتمالن جایی در غرب فرانسه هم را تکه تکه کردند و جهان‌شان از بویناک جنازه آکنده گردید

Sunday, May 12, 2019
 

توی بیشه یک مرد بود
بعد مردی دیگر آمد
دست در گردن جنگی
به جای زنی
آسمان بنفش بود
هر دو 
دُژ خوابیده بودند


Sunday, March 17, 2019
 



گاه اسمت را جا می گذاری و برمی گردی
گاه اسمت بر می گردد
و خودت می مانی
حالا در این میدان بزرگ مین
انتخاب کن
گمنام
یا مفقود الاثر؟

علی اسدالهی


از سمت راست احسان،مهدی ومصطفی همت،آسیه باکری
نقل از توئيتر آسیه باکری

Friday, March 15, 2019
 

تباختن

Tony Vaccaro

مرد آلمانی بعد از شکست و اسارت به خانه برگشته. خانه و مردم خانه را ویران می‌بیند

Wednesday, February 27, 2019
 
B

گلنگدن فرار کرد
 چیزی ترکید
و  تلخ فلز
 به چانه رسید
و دهان از طعم دریا پر شد

فرمانده‌ها گفتند
"ببینید این شهید"
اوضا عادی شد
و سربازهای گریان
فک را
در آسمان جمجمه سیادت می‌کردند

خودش زده
خودش نزده
خودش زد
خودش نزده

مردن
زیباترین کار دنیا ست
نگفتن
بهترین حرف‌ها ست
گلو دریده بهتر
استخوان شکسته بهتر
خون بهتر
مجنون بهتر


Wednesday, January 30, 2019
 
‌عباسی

بی‌تاب کلمات مشوشی
گردیدن
گردیدن از دریا
که بر سنگ‌ها تراشیده
الماس های سردی گردیده
بر اندام معشوقی

بی‌تاب نم‌نم حرف‌های مردم
که بر صورت تو ریخته
رنگین از نمک‌سودی دریا
خونین از اشک

بی‌تاب آسمان شدن
آنجا که در دریا پایان می‌یابد
همان‌جا که ماه 
فکر می‌کند رفته
ولی هنوز این‌جاست

بی‌تاب ستاره‌ی قرمز ماندن
توی روزهای ابری
وقتی سرما
دیدن را
جدا می‌سازد از فهمیدن 

بی‌تاب خانه گردیدن
برای سربازی
که خانه ندارد
تفنگ ندارد
کوله ندارد
پا ندارد
و زن‌ش در بمباران مرده
بی‌تابی
در آن لحظه‌ای که خیال
پرواز می‌کند
محو می‌شود
و دیگر
برنمی‌گردد


Tuesday, January 15, 2019
 
مردن می‌شود عجیب و هزل و خنده‌دار پیش بیاید. از این مردن‌های خنده‌دار زیاد هست توی جنگ. نصف شدن‌ها پاره شدن‌ها بیهوده شدن‌ها یعنی هر سپاهی هزار تا مردن بی‌خود دارد هزار هزار تا. توی دنیای شهری تهوع‌آور است که چند هزار نفر (و این ‌که آنقدر هزار که نمی دانی هم تلخ است) بمیرند برای این‌که دشمن خیال کند و دشمن هم خیال نکند و الباقی هم همان‌جا بمیرند توی حمله بعدی. می‌گفتم. معنی مردن در جنگ یک پارامتر کمیک دارد. یک له شدگی مفرطی درش هست یک خم شدگی بی‌فایده‌ای. و هر بار در زمان بعد عملیات وقتی شور جنگیدن ملت را ول کرده حرکات‌ها و قهرمانی‌ها بیات می‌شود. فقط بی‌تفاوتی می‌ماند پارگی و زخم و جای خالی محمد‌هایی که نیستند ببینند. دیگر مهم نیست بصره کجا ست یا خرمشهر و فقط از جهان برای آدم غم مهدی و محمد می‌ماند. که نیستند و برعکس بودن‌شان که داغ و عزیز و شیطان و موقتی است. نبودن، طولانی و نامیرا ست. حتی اگر استخوان طرف به خورد لباس و لباس به خورد سنگ رفته باشد.
همه چیزٍ گفتن درباره‌ی مردن بی‌هوده است. مرگ مثل سایه روی کاغذ می‌افتد و نوشتن را بی‌معنی می‌سازد. اگر می‌توانیم، درباره‌ی مردن ننویسیم.

Wednesday, January 9, 2019
 

"در همین سنگر
فقط در همین سنگر زنده می‌مانی
سوراخ کوچکی دارد
برای غذا و مسلسل
و دیوار کوچکی
با عکس دختر
در لباس صورتی
زیر دنیا
این‌جا
گل در محاذات صورت‌ت اتفاق می‌افتد
و هر سربازی 
چکمه‌ای است
با بندهای جا به جا بسته"
گفت
"حواس‌ت باشد
اشتباه بزرگ جنگ
توی صحرا دویدن است"