بی پلاکی های جنگی که نیامده

توی جبهه ها همه جبهه ها یک قبری هست که شاعر لاغری توی آن خوابیده این برای هیچ کس مهم نیست یکسری آدمند که توی بیابان می افتند و هیچ کس سراغشان را نمیگیرد آدمهای بی عرضه ای که قبل از آنکه بتوانند فرار کنند گلوله خورده اند. این هیچ خوب نیست این اصلا عادلانه نیست. آدمها بالفرض هم که بمیرند نباید توی بیابان بی پلاک بمانند. پلاک خیلی مهم است پلاک سرباز از تفنگش خیلی بیشتر ارزش دارد. یک کسی باید یادش باشد. یک کسی باید یادش بیاید...

 

 
   


Tuesday, November 12, 2019
 

آنقدر جنگیدیم
آنقدر تکه تکه شدیم
که حساب ما نبود کدام ما
شهید
کدام ما مرده است
فقط اگر خاطرم باشد
قبل این‌که هر دو تلف شویم
تلفات زیادی از دشمن ما رفت


Tuesday, October 15, 2019
 
کلمات کور
مرد با طراوت را
از نیمه‌های تن بریدند
توی خاک کاشتند تا
درخت حرف‌های بینا
برگ‌های تازه بسازد
مرد با طراوت دیگر
تنها
مرده‌ای با طراوت بود
کور
مثل حرف‌هاش 
لال 
مثل حرف‌هاش


Monday, October 14, 2019
 
مردن
از گردن
سرایت می‌کند به چشم‌هات
و چشم‌هات
در سر خون فشان بریده
مماس چمن
 بسته می‌شوند
سرت
 تا مدتی بعذها
رطوبت خاک را
توی ذهن‌ش تصور خواهد کرد
انگشت‌هات اما
تا خون کافی نریخته
سفت
نگین درشت دسته را
می‌فشارند
بعد رخوت می‌آید
و خستگیّ زخم
پیچ و تاب تن را
آهسته می‌سازد
قلب
هنوز
مصرّ بر تپیدن است
قلب اما
تا خون باشد
مصرّ بر تپیدن است
خسته‌ ای
راغبی به رفتن
اما
تا قلب می‌تپد اما
تا قلب می‌تپد اما

Tuesday, September 17, 2019
 

یک جای دوری
یک موشک دوری  را
ساخته‌اند
که خانه‌ی مرا خراب می‌کند
که همین نزدیکی است
یک جای نزدیکی من
ناامیدانه دستم را
از روی زخم دردناکی برمی‌دارم
و چشم‌هام
می‌رود به خواب دور دریا

- یا چشمه یا رودخانه
یا اسب
یا مدرسه
یا بار
جای دیگری که
مردم هستند
و بسیار از من دور است -

 - توی سرنوشت من
نوشته بود
شوهرم
مثل تمام مردهای تنها
جای دوری از دنیا می‌میرد
هیچ چیز از بروس نمی‌ماند
جز پق گریه‌ای
تابوتی
و پرچمی


 
توی بچگی است که آدم یک‌طورهایی می‌فهمد که به این راحتی هم نمی‌شود مرد. دفعه‌ی اولی که با یک نفر دعوا می‌کنی و هم را روی داغی آسفالت زخم می‌کنی وقتی که خسته‌ای یا کتک خورده‌ای و گریه‌ات گرفته چون فکر می‌کنی که داری می‌میری از مادرت داداش‌ت بابات یاد می‌گیری کم‌کم که نه بابا با کمی‌خون یک مشت کمی گیج و بی‌جان تو خیابان افتادنن یا یک توپ چل تیکه که فرهاد قایم کوبیده روی تخم‌هات و درد جان‌ت را گرفته آدم نمی‌میرد راست‌ش جنگ برعکس بچگی است مردم قشنگ می‌بینی با تن محکم و بی‌نهایت سلامت و چند دقیقه بعد می‌بینی از جایی افتاده مرده یا گلوله خورده کنارش و الان باید چشم‌های قشنگ‌ش را از توی روده‌های‌ش در بیاوری و حتی ساده‌تر تفنگش در رفته و ددوتای انگشت‌هاش را انداخت روی خاک. هر کسی که می‌بینی ممکن است بعد چند ساعت بمیرد. به قول آقای حشمتی حالا خداحافظ اگر شد دیدار بعدی 

Friday, August 23, 2019
 
۷۲ ملت در جنگ اند
با لباس‌های سرخ ملیله
شمشیرهای براق زرد
نفس‌های در شماره‌
و اسب‌های سنگین

۷۲ ملت در جنگ‌اند
و عذری برای نهادن نیست

حقیقتی برای دیدن وجود ندارد

Tuesday, August 6, 2019
 

مردها 
از واقعیت‌ها به دنیا می‌آیند
از خون و درد و بدن
به خاطر داستان‌ها می‌جنگند
و در واقعیت
در خون و درد و بدن
می‌میرند
داستان اما 
برای  درد 
درمان نخواهد شد

Saturday, July 13, 2019
 

سربازهای سرخ‌پوش آوازه‌خوان
با تفنگ‌های دراز حمایل
و دوست‌های دختر آویزان از بازو
از میان چمن‌های رویای کشتگان می‌گذشتند

- به شما نمی‌گویم سرباز مرده لباس چه رنگی داشت. جنگ فوتبال نیست نتیجه تنها گلوله است و هیچ‌کس بعد مردن رویا نمی‌بیند

Friday, June 28, 2019
 
در گلوی هر دشتی
کشتگاه تنهای مردی پنهان است
که برادرش را کشته‌اند
و برای کشتن آن‌که برادرش را کشته
به کشتگاه همسایه‌ها رفته

در گلوی تمام دشت‌ها خورشیدی است
که بعد از هزار بار رفتن هر ماه
طلوع نخواهد کرد
 

برای ترسیدن دیر است
برای آمادگی
 برای حمله‌ی دشمن
برای تفنگ زیبای بابا
که گفته 
همیشه باید
توی دست و بال آدم باشد
"تا من هستم
تا این تفنگ هست
ما هستیم 
شهر هست
قبیله هست
مردم هست
کردها به جنگ و مردن عادت دارند"

سکوت کرده باد
پرنده
مردم
و رودخانه

عین مه
مرگ
اتفاق سردی است
که مابین دره افتاده


Sunday, June 23, 2019
 
تو را می‌کشم
بعد دیگر می‌روم خانه
مامان حتمن
برام دلمه گذاشته
هیچ چیز مثل مرزه
بوی خون و آهن را
از دست‌های آدم نمی‌برد