بی پلاکی های جنگی که نیامده

توی جبهه ها همه جبهه ها یک قبری هست که شاعر لاغری توی آن خوابیده این برای هیچ کس مهم نیست یکسری آدمند که توی بیابان می افتند و هیچ کس سراغشان را نمیگیرد آدمهای بی عرضه ای که قبل از آنکه بتوانند فرار کنند گلوله خورده اند. این هیچ خوب نیست این اصلا عادلانه نیست. آدمها بالفرض هم که بمیرند نباید توی بیابان بی پلاک بمانند. پلاک خیلی مهم است پلاک سرباز از تفنگش خیلی بیشتر ارزش دارد. یک کسی باید یادش باشد. یک کسی باید یادش بیاید...

 

 
   


Monday, November 26, 2007
 
گام اول این جنگ کودکی بود که شکلک در می آورد
بادبادکی در حیاط خانه افتاد و بوم
سنگ روی سنگ
بند اول این شعر قیچی شد
شاعر روی پشت بام خانه های در خرمشهر
عاشق شده بود که با گلوله ی اول ... بوم
 
سپیده جنگ بود
شام از دهن افتاده بود روی قنداق
باران رفته بود هواخوری
گلوله رفته بود هواخوری
شهید فهمیده رفته بود هواخوری

Sunday, November 25, 2007
 
اشتباه شد آقا
ما در انتخاب رهبر اشتباه کردیم
از روی ما رد نشو آقا
برای سلامتیت ضرر دارد

Wednesday, November 21, 2007
 
کجای جنگ تنگ بود؟
باد موافق نبود
نه من کسی را به اشتباه کشتم
هم باد بوی خیار تلخ می آورد
در شبی تاریک در سنگر
کسی به اشتباه راه خانه را پیش
که ناگهان بوم
بغض جهان روی خاک سنگر
شهید نامجو تا همیشه بالا می آورد

Saturday, November 17, 2007
 
وقتی آدم دنیا می آید چیزهای زیادی هست که سهم آدم است و چیزهای زیادی است که مال آدم نیست. یکیش همان مین ضد نفری بود که منتظر من بود. یکیش همان تو بودی که توی خانه منتظرم بودی. اسم جفتتان را بولد توی سرنوشت من نوشته بودند...
بیخود می گویند گاهی آدم به خاطر یک چیزی که توی سرنوشتش نوشته اند به چیز دیگری که توی سرنوشتش نوشته. نمی رسد...

Monday, November 12, 2007
 
سربازها
خط ممتد آدمند
از شهر تا جهنم
جهنم
شهر بود زمانی
قبل از
آنکه خط سربازها
به آن رسیده باشد