بی پلاکی های جنگی که نیامده

توی جبهه ها همه جبهه ها یک قبری هست که شاعر لاغری توی آن خوابیده این برای هیچ کس مهم نیست یکسری آدمند که توی بیابان می افتند و هیچ کس سراغشان را نمیگیرد آدمهای بی عرضه ای که قبل از آنکه بتوانند فرار کنند گلوله خورده اند. این هیچ خوب نیست این اصلا عادلانه نیست. آدمها بالفرض هم که بمیرند نباید توی بیابان بی پلاک بمانند. پلاک خیلی مهم است پلاک سرباز از تفنگش خیلی بیشتر ارزش دارد. یک کسی باید یادش باشد. یک کسی باید یادش بیاید...

 

 
   


Tuesday, August 29, 2006
 
من اسب را دیده بودم
خودم
و ده بار دیده بودم
در خواب نه
یعنی دروغ چرا
تا قبر . . . آ . . . آ . . . آ . . . آ
همه اش خواب بود به گمانم
شما آقا سوار تانک
نه آن یکی شیرعلی بود که شقه شقه می آمد دستهاش
و من همه ی دایی ها را خاک کرده بودم
آن اسب در باران آمد
آن اسب بی سوار بی زين آمد
آن اسب را ديده بودم آقا
سوارش بود یکی
از نینوا آقا
بوی خون
همه اش خواب بود آقا
زندگی ام را می گویم خواب
خواب را می گویم محال
محال می شود خاطره
همه ی این سربازها اسب را که ديده اند
سوار هم
تا قبر بوده آقا
آ آ آ آ ما هم از جنگ ترسيده ايم
چه چالدران چه کازرون چه فاو